کتاب کلیدر

-دهه 1980 میلادی

کلیدر نام رمانی به قلم محمود دولت‌آبادی است. نام این رمان از روستایی در بخش سرولایت شهرستان نیشابور در پایکوه حیدری گرفته شده که حوادث برخی از قسمت‌های این رمان در آن رخ می‌دهد. زندگی عشایری شرح داده شده در رمان کلیدر و نیز نگاه سنتی به شخصیت‌های رمان آن را به صورت رمانی کلاسیک درآورده است. این رمان شامل ۱۰ جلد است که به صورت پنج سری ۲ جلدی چاپ شده است. نوشتن این رمان ۱۵ سال ( از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷) طول کشیده است.


خرید کتاب کلیدر
جستجوی کتاب کلیدر در گودریدز

معرفی کتاب کلیدر از نگاه کاربران
من به قیمت خونم این مردم را،این رعیت مردم را شناخته ام،گل محمد.تو خود هم در این ایام باید دستگیرت شده باشد که با چه جور خلایقی سروکار داشته ای.مردمی که تا بخواهی طمعکار هستند و در همان حال مثل مورچه به کمترین رزق و روزی هم قانعند.جماعتی ذلیل و دروغگو که امید و آرزوهایشان هم مثل خودشان ذلیل و کوچکند.این جور آدمها مرد کارهای بزرگ نیستند.پیش پای پهلوان زانو میزنند،پهلوان را می پرستند،اما خودشان پهلوان نیستند.نمی توانند پهلوان باشند.اینست که همیشه ی خدا چشم و دهانشان باز است تا دیگری برایشان کاری بکند.برای همین است که قدرت پرست هستند،تفاوتی هم برایشان ندارد که این قدرت از کجا،کی و چی باشدفقط دنبال این هستند تا قدرتی را پیدا کنند،حتی قدرتی را برای خود بسازند و بتراشند و آن را بپرستند.فرقی برایشان نمیکند،این قدرت یک روز تو هستی و یک روز دیگری.برای همین،همیشه مهیا هستند تا تورا پیش پای قدرتی قدرتمندتر قربانی کنند.چون به قدرت اعتقاد باطنی
.ندارند،فقط آن را می پرستند.می ترسند و می پرستند
این جماعت،این جماعتی که من می شناسم به دو چیز عادت کرده اند:نکبت و قدرت.نکبت را با قناعت تحمل می کنند و قدرت را با ترس و پرستش.لابد فکر می کنی که چرا همه اش چشم به دیگری دارند!این برای آنست که هرگز خودشان را آدم حساب نمی کنند.از من بشنو گل محمد،این مردمی که من دیده ام هرگز خودش را به چشم آدم مختار و صاحب حق نگاه نمیکند.هرگز در باطن خودش به دنبال خودش نمی گردد.همیشه ی خدا چشم به یک چیزی،به یک قدرتی دارد که ظهور کند و نجاتش بدهد.من فقط یک چیز را میدانم و یقین دارم و روی این یقینم حاضرم قسم بخورم،حاضرم قسم بخورم که ما مردم هنوز صغیر هستیم و هنوز به کفیل ،محتاجیم.یکی دیگر،یک چیز دیگر ،همه اش یک چیزی یک قدرتی که ما باورمان بشود با ما فرق دارد،که ما باورمان بشود که غیر از خودمان است.همیشه ما به دنبال آن هستیم.چرا؟برای اینکه ما به خودمان ایمان نداریم،ما خودمان را دخل آدم حساب نمیکنیم.اینکه دیگران مارا آدم حساب نکنند یک چیز است،اما اینکه ما خودمان را آدم حساب نکنیم یک چیز دیگر است.این مردمی که من می شناسم هنوز به خود نیامده،هنوز خودش را به حساب نمی آورد.برای همین هم نمیتواند از خودش بگذرد،نمی تواند خودش را فدای خودش بکند.هیچ امیدی به خودش ندارد.هیچ چیزی را از خودش نمی داند.خودی ندارد و باوری به خودش ندارد.

مشاهده لینک اصلی
شکی ندارم که گل‌محمد عاشق زندگانی است. گل‌محمدها عاشق زندگانی‌اند. چه جای شبهه که زندگانی را باید قدر دانست. چه جای شک؟ شک! شک ...

آتش را جور دیگری خواهم دید و پیش چشمانم، هر بار که به تو بیندیشم، شالی سرخ خواهد گذشت.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کلیدر


 کتاب شهربانو
 کتاب سمرقند
 کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی
 کتاب قصه گو
 کتاب فرهنگ کوچک هنرپیشه
 کتاب شاهدی بر زندگی من