کتاب خانه داری

اثر مریلین رابینسون از انتشارات نشر چلچله - مترجم: مرجان محمدی-دهه 1980 میلادی

کتاب خانه داری مریلین رابینسون (1980) داستان دختری آرام و تنها به نام روت است که در شهر دورافتاده فینگربون زندگی می‌کند. قطاری که از میان کوه های سرد فینگربون رد می‌شود از روی رودخانه‌ای می‌گذرد که جان پدربزرگ روت را در تصادف و عمر مادرش را در خودکشی گرفته است. رودخانه است که روت و خواهر کوچک ترش لوسیل را به مادربزرگشان، سیلویا فاستر سپرده است.
کتاب خانه داری، به هیچ وجه در مورد خانه داری نیست؛ بلکه در مورد ناپایدار بودن است. حکایت آدم هایی است که نمی توانند در یک مکان بمانند، به یک هدف فکر کنند، با آدم های معمولی زندگی کنند یا در روزمرگی غوطه ور شوند.
خانه داری حکایت از دست دادن های بی پایان است و ناپایدار بودن ماهیت عشق. رابینسون در داستان خود، گوشزد می کند که با این که روابط میان انسان ها بسیار آسیب پذیر است اما باز هم آن ها برای با هم بودن ساخته شده اند.


خرید کتاب خانه داری
جستجوی کتاب خانه داری در گودریدز

معرفی کتاب خانه داری از نگاه کاربران
این ادبیات با یک پایتخت L در قالب یک ستون روحانی است تا شما بتوانید یک گردن کریکت پیدا کنید که سعی در دیدن آن داشته باشد. شما واقعا احساس می کنید که شما در حال خواندن این رمان در حال تبدیل شدن به یک فرد بهتر هستید، حتی با مبارزه با خواب آلودگی که به هر یک از پاراگراف های لجوجانه پرمحتوایی قابل تحسین و تحسین پذیر تبدیل می شود. متعجب؟ چی؟ این چه داستانی بود؟ داستان چنین است و واقعا نمی توان گفت این است که دو خواهر کوچک یتیم شده اند و پس از آن مادربزرگشان که از خواب بیدار می میرند و می میرند و پس از آن توسط پدر و مادر بزرگشان مراقبت می شود (آنها من بودند علاقه مندی ها، اما افسوس که آنها طولانی نیست - من فکر می کنم آنها نمی توانند انتظار برای خارج شدن از این کتاب بیش از حد) و سپس توسط مادر خواهر خود Sylvie که مانند این نوع لباس بانوی کیسه ظریف است که اگر دختران به مدرسه بیایند، خانه را به قفسه بیاورند و خراب کنند و مراقبت نکنند. در این رمان بسیار زیاد است. این رمان سوم است که در زمان های اخیر خوانده ام که در آن شخصیت اصلی یک دختر نوجوان است و نوعی از همه چیز را روایت می کند - \"من قلعه را می گیرم و ما همیشه در قلعه زنده ایم\". شاید این یکی باید به نام Castlekeeping باشد. خوب، شاید نه وقتی به فیلم هایی که توسط دختران نوجوان پخش شده نگاه می کنید، به نظر می رسد که آنها بیشتر سرگرم کننده هستند، و تقریبا هیچ چیز مهمی در مورد آنها نیست. فکر می کنم Badlands، Clueless، Amelie، Freeway، True Grit، Mean Girls، Easy A، و غیره دختران با برخی از PEP به آنها. در خانۀ خانه، خواهرها رویتی و لوسیل عمدتا در مورد نمونه هایی از طبیعت، مثل زنبورها و ریمل ها و کت های یکدیگر، به خنده می اندیشند. لوسیل حدود سه چهارم راه را از دست می دهد، با این تجربه نوکاکائین والدین نوجوان هک می شود و قلاب او را می شکافد. خواننده بعد از او به شدت به دنبالش می آید اما می داند که باید بر روی آن تمرکز کند. در اینجا این است که چگونه می توان گفت این ادبیات است: لوسیل تقریبا به سمت پله رفت. ما شنیده و شگفت زده از گام های او در سالن، سالن سیل، اما اسلحه و موی، سلام؟ یکی دیگر از اینها: هر روحی که از جهان عبور می کند انگیزه های ملموس و مار را تغییر می دهد و در نهایت به دنبال خرید و فروش است. این همان صفحه ای است که اسلحه و مویی دارد. خوب، اینجا یک چیز خوب دیگر است: به نظر می رسید که او از عدم تعادل ناپیوستگی در برابر یک اتاق تاریک در برابر دنیای تاریکی برخوردار نبود (به عنوان یک جهان پر از تاریکی، دنیای تاریکی، اختلاف مهمی است). این بدین معنی است که عمه دوست داشت که غذای شبانه خود را در تاریکی بخورد و نور را روشن نکرد. یکی دیگر از اینجا: لوسیل می گوید من خوابم، اما من این کار را نکردم. من به سادگی اجازه دادم تاریکی در آسمان با تاریکی در جمجمه و روده و استخوان من هماهنگ باشد. همه چیزهایی که بر روی چشم می افتد، ظهور است، ورق روی کارهای درست در جهان افتاده است. این یک گپ فالگیری از هیفاالوتین است که از چنین بچه ای رنج می برد. و هرگز متوقف نمی شود در اینجا او در مورد مادر و عمه اش فکر می کند (فکر می کند مادر و عمه حدود 88 درصد از افکار رویتی را تشکیل می دهد، 12 درصد دیگر به خواهرش سپرده شده است. او تنها دختر نوجوانی است که تاکنون ندیده بود یک بار در مورد موسیقی پاپ فکر می کنم): آنها هر دو زنان طولانی و باریک مانند من بودند، و اعصاب مانند خود را به راه رفتن پاهای من و حرکت دست من. در نهایت افسردگی عمیق تبدیل شد به عنوان یک شکل از transacendental muzuk: افکار تحمل رابطه مشابه در جرم و وزن، به تاریکی که از آن می آیند، به عنوان بازتاب هایی که به آب می اندازند و به همین ترتیب آنها خودسرانه هستند یا صرفا داده می شوند. آیا من فکر می کنم این هرچیز خوبی بود؟ خوب، شما می دانید، برخی از مردم مانند آلبرت آیلر، برخی از مردم مانند جف کوون، برخی از مردم حتی ادعا مانند فیلم های اریک روهر. هنر چیست؟ راک هادسون گفت هنر یک نام پسر است. شاید بتوانیم این سوال را دوباره بیان کنیم. آیا من آن را دوست دارم؟ نه.

مشاهده لینک اصلی
من قصد دارم دستکش را پرتاب کنم و بگویم که فکر کردم این کتاب با توجه به اینکه چند نفر از دوستان من - که طعم و مزه آن را احترام می کنند - به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، به من توصیه می شود. همه منتقدان سال 1980 به نظر می رسید شگفت زده شد که این اولین بار بود. به نظر می رسید اولین رمان برای من است. چیزی که مردم بیشتر در مورد این کتاب تحسین می شد زیبایی زبان او بود. اعتراف می کنم که برخی از آثار فوق العاده و برخی از تصاویر بزرگ وجود دارد، اما به اندازه کافی @ writerly @ پروس، پروس پرونده بازنویسی، پروتستان پیریت وجود دارد. من احساس کردم که توسط روح جرج اورول روحانی بودم و دوباره و دوباره خواندن کلمات ضعیف را خواندم: @ achromatic @ forcolorless؛ @ @ simulacra @ for @ semblance. @ این کلمات جایگزین شاعرانه نیستند، بلکه در اصطلاحات جنجالی قرار دارند. تنبلی بیا دیگه. به همین ترتیب به عنوان شاعرانه به نام مریض @ من نیز تصور می کردم که روانکاوی فلسفی رویتی در مورد ظلم و کرامت است: حافظه ما را به جلو می کشد، بنابراین نبوت تنها حافظه درخشان است - باغی خواهد بود که همه ما به عنوان یک کودک به خواب می رویم در حیاط مادر ما، در دنده های خود خراب شده بود و ستون فقراتش را پشت سر گذاشته بود. @ هر وقت ظاهر شد، این مبهم، متون آموزشی، به نظر می رسید که داستان کمی وجود دارد. و اجازه ندهید فراموش نکنید که این ایده ها هرگز نباید از ذهن رویتی، نوجوان یا سالخورده بیرون بیایند. کسی که روزهایش را به شدت نگران می کند، نادیده گرفته می شود و به سختی می تواند صحبت کند، بعدها مدیتور حافظه و باغ عدن نمی شود. اگر فکر می کردم یک داستان قوی وجود داشته باشد، احتمالا این رمان را در این زمینه بیشتر می بخشم. وجود ندارد. در عوض، رابینسون تصمیمی گرفت که داستان غم انگیز و نادرست از دست دادن مانع نیاز به هر نوع تنش شدیدی شد. ما با کاراکترهای بی رحمانه برخورد می کنیم که هیچ کیفیت واقعی ندارند. تنها دینامو در داستان لوسیل است و به دلیل نگرش سازنده او، ما از شناسایی با او فاصله گرفته ایم. در عوض، ما می رویم با رویتی، جهانگیر ترین قهرمان غیر فعال، صحبت کنیم. اکنون همه چیز را واجد شرایط خواهم کرد. من می گویم که فصل 4 تا 8 را دوست داشتم. من واقعا از آنها بسیار لذت بردم. درگیری میان دو خواهر شگفت انگیز بود. اما میانه خوبی یک کتاب خوب نمی کند. دو فصل اول، همه چیز غیر ضروری بود - نمایشگاه که به راحتی می توانست در بقیه کتاب بچرخد، به پایان رسید. رابینسون سعی کرد بگوید؟ این غم و اندوه باعث می شود رانندگی کنید؟ که قدرت حافظه می تواند شما را به سمت فراموشی بکشاند؟ من فکر می کنم سرخوردگی من ناشی از تأکید بر این است که پایان می تواند متحد و پیروز شود. در عوض، من با تعداد انگشت شماری از تصاویر باقی مانده بودم، چیزی بیشتر نبود.

مشاهده لینک اصلی
درباره یک دختر که واقعا متنفر است و هرگز صحبت نمی کند، اما نویسنده نمی تواند ببولد. او فقط می رود و در و روشن و در و on.The پایان به پایان می رسد واقعا، درست مثل وسط و آغاز.

مشاهده لینک اصلی
یکی دیگر از بازنگری ها این کتاب را به عنوان خوب برایWomen که عاشق توصیفی نوشتند، برچسب گذاری کرد. @ خوب. من این کتاب را دوست داشتم، یا من به دلیل بحران هویت، یا کسی در اینجا کمی درباره نوشتن و جنسیت اشتباه کرده است. یا هر دو. در هر صورت، من نمی توانم به اندازه کافی در مورد این کتاب درخشان، چالش برانگیز و پر برکت بگویم. رابینسون رمان خود را با یک داستان متقابل نسل از دست دادن شروع می شود. راوی، رویتی، داستان مرگ پدربزرگش را می خواند، که با یک قطار که از پل در حومه شهر خود و به دریاچه می رفت، رفته بود. او داستان فرزندان خود را، مادرش در میان آنها، که همیشه در سایه مرگ مرموز و شگفت انگیزش زندگی می کند، بازگو می کند، و سپس به ما می گوید روزی که مادرش او را و خواهرش در خانه مادربزرگش ترک کرد و ماشین خود را به سرعت راند از همان پل، به همان دریاچه، در یک اقدام خودکشی. بقیه رمان ها مربوط به او و خواهران او در مراقبت از مادربزرگشان است، و هنگامی که او می میرد، مراقبت از خواهران مادربزرگ خود، و وقتی که آنها را ترک، مراقبت از مادران خود خواهر غیر عادی و سرگردان، Sylvie. این آخرین رابطه است که رمان را تحت سلطه قرار می دهد، به عنوان دو دختر جوان تلاش برای به دست آوردن برخی از احساس عادت و ثبات تحت مراقبت از یک زن است که خود، هرگز هیچ حس وطن یا لنگر ندارد. این مربوط به تعلق داشتن به یک جهان است که همچنان از طریق انگشتان دست و انگشتانش غیرقابل تقسیم با جهان به حساب می آید. این یک کار غم انگیز و ناراحت کننده است، طرح آن تقریبا توسط سوالات عمیق تر از از دست دادن و تداوم و صفحات آن به سمت چپ پر می شود با تصاویری از نور و آب - آن جنبه های زندگی ما که برای همیشه ماندند و در عین حال دائما حضور دارند. قطعا ارزش خواندن دوباره.

مشاهده لینک اصلی
از آنجایی که من خواندن آن را تمام کرده ام، درباره این کتاب فکر کرده ام و هنوز مطمئن نیستم که چه بگویم. من اعتقاد دارم که از بعضی از بهترین داستانهای عاشقانه خوشم میاد .... من اغلب برای متوقف كردن، برگشتن، خواندن دوباره، دو بار یا بیشتر، قبل از ادامه داستان. بخش هایی وجود دارد که به شدت غم انگیز هستند، در واقع داستان یکی از ناراحتی های عمومی است و تلاش می کند تا از طعنه زدن به زندگی لذت ببرد. اما به نظر می رسد که این زنان به طرز وحشیانه فراتر از (یا غلبه بر) مادربزرگ با سختگیری و سازگاری و هرگز عشق را ذکر نکرده است. از دخترانش Molly خدمت به ملل، هلن فرار کرد و سپس به خانه آمد و به هوا پرواز کرد. Sylvie، به خوبی Sylvie در جهان خود زندگی می کردند. لوسیل در نسل بعدی تصمیم گرفت چرخه را بشکند. اما روت ... @ وقتی که من خیلی بر خلاف دیگر افراد شدم؟ یا آن زمان بود که من به دنبال Sylvie در سراسر پل، و دریاچه ادعا کرد ما، و یا آن بود که زمانی که مادر من منتظر او بود، و در عادت به انتظار و انتظار که منجر به هر لحظه حاضر مهم ترین برای آنچه که آن را حاوی نیست یا آن را در مفهوم من بود. @ (p214) بنابراین صفحات نهایی داستان شروع می شود، برخی از زیباترین نوشت های که من تا به حال تجربه کرده ام. من می خواهم این صفحات آخر را از اینجا بخوانم و هر روز بخوانم. من تا به حال بسیاری از قسمت های مشخص شده برای گنجاندن در این بررسی، اما من رفتن به آن را ترک تنها با یک بالا. این احتمالا برای همیشه یکی از محبوب ترین و در حال حرکت خواندن تجربیات است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب خانه داری


 کتاب مدیریت استراتژیک بازار
 کتاب صلحی که همه ی صلح ها را بر باد داد
 کتاب اتاق روشن
 کتاب هنر رمان
 کتاب دلبند
 کتاب چشم گربه