معرفی کتاب جنگل نروژی

اثر هاروکی موراکامی از انتشارات نوای مکتوب - مترجم: معصومه عمرانی-دهه 1980 میلادی

تورو، یک دانشجوی کالج سکوت و پیشقدمی جدی در توکیو، به Naoko، یک زن جوان زیبا و درخشان جوان اختصاص داده شده است، اما شور و شوق متقابل آنها با مرگ غم انگیز سال های بهترین دوست خود را نشان داده شده است. تورو شروع به انطباق با زندگی دانشگاهی و تنهایی و انزوای او در آنجا می کند، اما Naoko فشار و مسئولیت های زندگی را غیر قابل تحمل می یابد. هنگامی که او بیشتر به دنیای خود بازگردد، Toru پیدا می کند خود را در حال رسیدن به دیگران و به یک زن جوان آزاد آزاد و جنسی است. داستان تلخ یکی از دانشجویان رمانتیک، چوب نروژی، ما را به این مکان دور از جوانی، عشق اول، ناامید و قهرمانانه می برد.


خرید کتاب جنگل نروژی
جستجوی کتاب جنگل نروژی در گودریدز

معرفی کتاب جنگل نروژی از نگاه کاربران
@ این روزهای عجیب و غریب بود، حالا که من به آنها نگاه می کنم. در میان زندگی، همه چیز در اطراف مرگ متوقف شد. @ به Haruki Murakami به چوب نروژی خوش آمدید؛ داستان از یک دسته از پرورش های خودکشی در دانشگاه های ژاپن. هیچ، صادقانه. این کتاب اساسا در مورد دو چیز است: جنس و مرگ. معانی پنهان در همه جا وجود دارد، اما هنگامی که آن را قطع کنید و به هسته برسید، این چه چیزی است؟ و من، آیا این کتاب جنس زیادی دارد. اشکال عجیب و غریب جنسی. و مرگ زیادی و نه به شیوه ای خوب. اما این نیز یک کتاب بسیار قدرتمند است. این داستان هر داستان بزرگ و خاصی را نمی دهد، بلکه در تحقیق ذهن انسان و داستان های پنهان عادی مردم معمولی در اطراف ما پرده برداری می کند. نوشتن هیچ چیز خاصی نیست، اما من به نحوی آن را بسیار فریبنده پیدا کردم. زمانی بود که من متوجه شدم که آن را بسیار دشوار است متوقف شده است. بخشی از آنچه که کتاب را قوی تر ساخته بود، این بود که کاراکترها به راحتی ارتباط برقرار می کردند. همه آنها دارای جنبه های مثبت و منفی بودند، که من می توانستم در خودم و کسانی که در اطراف من هستند را تشخیص دهم. مورد علاقه من Nagasawa بود ... من ممکن است یک خائن خودخواه، اما من فوق العاده سرد در مورد گوز مانند این. من می توانم یک سنت ذن هستم @ و Naoko ... @ این آهنگ می تواند من را بسیار ناراحت کند، @ Naoko گفت. @ من نمی دانم، من حدس می زنم من خودم تصور می کنم سرگردان در چوب عمیق است. من تنها هستم و سرد و تاریکم، و هیچ کس برای نجات من نیست. @ در پایان، من نمی دانم چه چیزی در مورد این کتاب می گویند. من آن را به اندازه کافی دوست داشتم در زمان. من از آن متنفر بودم. در مورد آن احساس گناهی نکردم اگر این کتاب نماینده کارهای موراکامی بود، من هرگز او را نخواندم. با این حال، استراحت، طرفداران موراکامی. من می دانم که آن را ندارد. آیا من خوشحالم که من این کتاب را خوانده ام؟ آیا من آن را توصیه می کنم؟ پاسخ واضح است که برای هر دو سوال به ذهن می آید هیچ است. این می تواند خیلی افسرده باشد، و در واقع منجر به عواقب عاطفی بر من شد. و به پایان رسید، بدون این احساس که این کتاب خواندن ضروری است، من را ترک کرد. این خصوصا خوب نبود، و یک پیام مهم ارسال نکرد. اما برای برخی از دلایل غیر قابل توضیح، هنوز ارزش خواندن دارد. در یک راه حداقل تا پایان. وقتی کتاب را به پایان رساندم، آرزو میکردم که هرگز آن را بخوانم. و من فکر می کنم که بعد از تفکر، با آن کنار بیایم. در حالی که این کتاب بدترین نیست، می توانم صادقانه بگویم که من از آن متنفر هستم. من می دانم که بسیاری از مردم آن را دوست دارند، که کاملا درست است. اما لطفا احترام بگذارید که این کتاب با نیروی کامل به روحم ختم شده است. تقریبا به طور مداوم بین این که من احساس عصبانیت، ناراحتی، آزاردهنده و ناامیدی را تغییر دهم، تغییر کرده ام. کمی کوچکتر است. به غیر از این، ما همیشه نمی توانیم توضیح دهیم که چرا ما احساس می کنیم که ما در مورد چیزی چیزی را انجام می دهیم، کتاب هایی که در آن وجود دارد. گاهی اوقات بهتر است که آن را پشت سر بگذارید و حرکت کنید. @ مرده همیشه مرده است، اما ما باید زندگی کنیم. @

مشاهده لینک اصلی
â € این آهنگ می تواند من را احساس غمگین، â € گفت Naoko. \"من نمی دانم، من حدس می زنم من خودم تصور می کنم سرگردان در چوب عمیق است. من تنها هستم و سرد و تاریکم، و هیچ کس برای نجات من نیست. به همین دلیل Reiko هرگز آن را اجرا نمی کند مگر اینکه من درخواست آن. - Naoko در مورد نروژی چوب - آن را باعث می شود من مثل یک علفزار بزرگ در باران نرم احساس می کنم. \"- Naoko در مورد میشل.\" بازگشت به سال 1969 همه چیزهایی که برای من به نظر می آید، یک باتلاق است - یک خلال عمیق و چسبنده که احساس می کند که هر بار که گام می گذارم کفش خود را می بندم. من از گلدان عبور می کنم، خسته شده است. در مقابل من، پشت سرم، من می توانم چیزی جز تاریکی بی پایان یک باتلاق ببینم. زمان خود را در ریتم با گام های مبهم من وارد شد. مردم در اطراف من مدت ها قبل پیش رفته بودند، در حالی که زمان من و من پشت سر گذاشته شد و از طریق گل ها می جنگیدند. جهان اطراف من در آستانه تحولات بزرگ قرار داشت. مرگ جان کلترینا که اکنون توسط بسیاری از افراد دیگر پیوست شده است. مردم فریاد می زدند تغییرات انقلابی - که همیشه به نظر می رسید فقط در جلو منحنی در جاده ها بود. اما تغییراتی که به دست آمد، فقط مجموعه های مرحله دو بعدی بود، پس زمینه بدون ماده و معنی. من در طول روز هر روز به نوبه خود، به آرامی نگاه کردن، چشم های قفل شده بر باتلاق بی پایان که قبل از من قرار داده بود، کاشت پای راست من ، چپ من را بالا می اندازد، پای چپ من را می کشد، حق من را بالا می برد، هرگز مطمئن نیستم که من هستم، هرگز مطمئن نیستم که من در مسیر درست هدایت می شوم، فقط می دانم که باید یک بار در یک زمان حرکت کنم. »منتظر بود برای یک کتاب مثل این تمام زندگی من. یک کتاب که دست من را نگه می دارد و من را به مکان خاصی منتقل می کند. من نمی دانم که من در آن جا هستم، فقط به یاد دارم که احساس کردم. این آن است.آنها بخش صمیمی روح من را نوازش کردند، این بعدازظهر تابستان در کالج، گوش دادن به روح لاستیکی را با یک کتاب خرد در دست انجام داد. خوشحال شدم دقیقا جایی که بودم من هیچ کاری نکردم و هیچ جا نبودم. من می توانستم آنجا بمانم و بارها و بارها گوش شنوایی دختر را گوش دادم. مثل مک کارتی، فقط به کسی نیاز داشتم که داستانم را بشنود. من خیلی خوشحال شدم که از دست دادم در مکالمه، در انعکاس، در هر چیزی که باعث غرور طبیعی من شد و به رویای افتاد. من احساس می کنم که یک کودک پس از مدرسه سرگردان است و قصد رفتن به خانه را ندارد، تا اینکه قسمت هایی از شهر نا آشنا را ببیند. بخشی کوچکی از من در یک خیابان شلوغ بود که با اصطبل های رنگارنگ غذای خوشمزه عرضه می شد. بخش دیگری از من در یک اتوبوس شلوغ به نظر می رسید که بزرگسالان در مورد کسب و کارشان احساس می کنند و رشد می کنند. جهان پر از فرصت های بی پایان بود، همه آنها را در واقعیت موازی، به راحتی در دسترس روح شکست ناپذیر من است. من لذتبخش بی نظیر بودم، ذهنم به طور مداوم سرگردان بودم، مکث میکردم تا زنان را به جنبههای ظریف بازی پائولز بسپارم، و سپس به دنبال کار بیخردانه از بدست آوردن آلبوم بیتلز مورد علاقهام بودم. در یک راهرو بلند از درهای سفید راه میرفتم با قفسه های بلوط از افکار و دسته. من یک درب را باز کردم و خودم را در یک ردیف از درهای آبنوس پیدا کردم که در نور ظاهر شد، مانند کسی که آب بر روی آن پاشید و سپس کف زیر آن را پاک کرد. من ناامید شدم تا ببینم که هیچ راهی برای خروج از این راهرو وجود ندارد. من در باز کردن درها رفتم، راهم را از طریق راهروهای بی پایان، تا زمانی که به یک راهرو با یک دیوار سنگی خاکستری رسیدم که به من نگاه کرد. دیوار به یک دختر تبدیل شده بود که با چشمان تیزی از هم جدا شده بودند. آن را به انگشتان دست خود را بر روی چهره من برای آخرین بار تبدیل شده، به عطر و بوی خود را در لباس های من. سپس چشمانم را باز کردم و دیوار دوباره ظاهر شد. من در امتداد لبه لرزیدم، دیوار را با ناخن هایم که برای درب سفید درد می کشید، لرزیدم، اما همه چیزهایی که پیدا کردم، دیوار بود که شدت آن با من از همه پیشرفت های بیشتر متوقف شد. من گردنم را محکم گرفتم تا ببینم جایی که دیوار به پایان رسید و یک عکس از جورج به من نگاه کرد. در سر من، در اینجا می آید خورشید شروع به بازی کرد. یکی دیگر از آهنگ، یک سفر دیگر. در بسیاری از زمستان صبح سرد، فرد از خواب بیدار شد، به پنجره شیشه رنگی خورشید نگاه کرد و این آهنگ را پخش کرد، توسط عادت و ژورژ اصرار داشت. او به من گفته بود که به این خورشید باشکوه نگاه کند. و بنابراین من انجام دادم من اجازه می دهم که گیتار زدن را انجام دهد، آن را به بهترین نحو، unclog ذهن من از چیزهای بی اهمیت مضطرب. آنچه که باقی مانده بود، احساس خوشبختی بی وقفه در انتظار من بود. درست است همه چیز درست بود. من درهای خود را به چیزهای غیر قابل توصیف کشاندم و یک جنگل از طرف دیگر منتظر من بود. من نمی دانستم که آیا من باید به شکست بپیوندم یا اجازه ندهم که فرم نهایی خود را بگیرم. من فکر کردم که آن را داشتم؛ دانش از دانستن آنچه که من انجام می شود. بعد از ظهر گرم و صبح سرد منحصر بفرد بیتلک بیتلک در ذهن من است. من برای آن زمان در حال حاضر و پس از آن درد است. چوب نروژی نادری است که نزدیک به پر کردن آن خالی است. این کتاب یک پاکت کمرنگ را رفع نمیکند و آن را گسترش میدهد. آن را پر از عسل، به اندازه کافی عسل برای گرم کردن روح من و ارسال sharks شیرین از nostalgia پایین ستون فقرات من. این یک نگاه دیگر را برای من به ارمغان می آورد ...

مشاهده لینک اصلی
ظاهرا این کتاب موراکامی است که @ everyone @ در ژاپن خوانده است و شخصیت اصلی ناراضی Toru Watanabe ظاهرا رقم Holden Caulfield-esque برای بسیاری از جوانان ژاپنی است. با این حال، به نظر من، کتاب کمتر نشان دهنده کشنده در چاودار است از آن است که دولت باغ زاها Braffs را پیش بینی می کند، زمانی که انتخاب های بزرگ به نظر می رسد بسیار بزرگ است که شما به پایان نمی رسد آنها را در همه ساخته شده، و خود را در عوض کشیده به ایمنی و راحتی نوستالژی و حافظه. با وجودی که در ژاپن و اواخر دهه 60، آن را یک جریان عاطفی جهانی دارد که به نظر نمی رسد یک بیت روزانه باشد. آن تاریکی عاطفی و همچنین شگفت آور سکسی و خنده دار است. تورو شخصیت اصلی موراکامی است، فقط چند سال جوانتر از زمانی که او را دیدم، و حضور زنان و مواد بیشتری از آنها در The Chronicle of Wind-Up Bird، حتی اگر همه آنها کمی مشتاق پرش به تخت با توری، نوعی به نظر می رسد مانند یک بازنده. میدوری، حتی اگر و واقعا حقیقتا ارتباطی با State Garden در ذهن من داشته باشد، Midori، که شخصیت افسانه ای سرگرم کننده است، اساسا یک دختر خواب آلودگی روحانی است که با همه پنهان و دلپذیری همراه است و اسرار را به خاک سپرده است. این کار بهتر در صفحه انجام می شود، زیرا من هرگز نمی خواستم او را به خاطر رقص های هات داگ و یا در مورد The Shins ها بخوانم. من واقعا می خواستم این را در کالج بخوانم، درست مثل اینکه واقعا میخواهم Id را خواننده Catcher در بالا بخوانم مدرسه، اما من هنوز هم فکر می کنم آن را در هر سنی بازی می کند.

مشاهده لینک اصلی
من نمی توانم یک فریب تنها پیدا کنم. برای همیشه شروع به کار می کند، شخصیت ها بی نظیر هستند و کاملا غیر واقعی هستند، اصلا صدایی واقعی ندارند، جنس خیلی ناسالم و عجیب و غریب است، راوی به عنوان فریبنده و شگفت انگیز است، گفتگوها دردناک هستند، هیچ قطعه ای وجود ندارد. بنابراین آره بزرگ، DNF چربی.

مشاهده لینک اصلی
من به چوب نروژی بازمی گردم که هیچ چیز درباره تجارب سال دوم سالۀ من با آن یاد نمی کند، جز این که من آن را دوست داشتم. و من می توانم ببینم که چرا: طرح در حال حرکت است، با پروسۀ جنبشی موراکامی یک بار دیگر مرا ضبط می کند؛ شخصیت سرب یکی از آرکه تایپهاست که به خوبی درک شده است؛ جهان، 1960s ژاپن در طول اعتراض دانشجویی، درخشان در پس زمینه. طوفان های بسیار عالی (بازدید بیمارستان، آتش سوزی، آسایشگاه) بسیار شاد و غریب است، به خوبی مشاهده شده است: \"ویژگی دوم یک تلنگر جنسی نسبتا طبیعی بود، که به این معنی بود که حتی خسته کننده تر از اولین. این صحنه های جنسی دهنی زیادی بود و هر بار که آنها شروع به فلاسیون یا کوه نیلینگ یا شصت و نه سالن موسیقی کردند، تئاتر را با مکیدن و یا تکان دادن جلوه های صوتی پر می کردند. گوش دادن به آنها، من احساس عجیب نقل مکان کرد به فکر می کنم که من زندگی خود را در این سیاره عجیب و غریب از ours زندگی می کردند. و با این حال، همه چیز به من داد. این کتاب در گذشته، بله، اما طنز تجاوز (چند جوک)، صحنه تکان دهنده از پدیوفیلد لزبین (که به عنوان عجیب و غم انگیز دنباله ای است که من می توانم خواندن را به یاد داشته باشید (بیشتر در مورد آن در یک ثانیه)، راه هر شخصیت زن در کتاب یک جنس جنس است و سه نفر بسیار نادر از شخصیت های رویای دختر جادویی Pixie Dream Girl، همه اینها من را ناراحت کردند. من این را در برابر موراکامی نگه ندارم، لزوما \"او آن را در 80 سالگی نوشت و کتاب درباره جنسیت است\"، اما مسائل جنسیتی من را از دادن این کتاب حمایت می کند. این چیزی که در مورد من، سن 19 سالگی می گوید، خیلی علاقه ندارد. همانطور که همیشه با موراکامی، نفوذ کانون غربی شگفت انگیز است. Toru، سرب، در هنگام بازدید از یک آسایشگاه، Magic Mountain را می خواند؛ او با صحبت کردن در مورد Gatsby بزرگ، دوستانش را می سازد؛ او هریس هسن، خواننده اواخر شب را می گذراند؛ بیشترین وابستگی به طرح، او عاشق جان آپدایک، به ویژه سنتاور است. این یک شوخی خوب در حال اجرا در زیر خط رمان است - هر کس به غیر از Toru خواندن و دوست Kenzaburo Oe.SPOILERS، SPOILERS BIG: (مشاهده اسپویلر) [قطعنامه طرح من bugged. این یک کتاب با خودکشی بیش از حد است (سه!)، و پایان بسیار خسته کننده است. این یک نظریه فن است که بسیار معنی می دهد که نشان می دهد که ریکو - زن که به داستان پدفلیه می گوید - دروغگو است و نامه ای که تورا از او می فرستد استفاده می شود تا نئوکو را متقاعد کند تا خود را بکشد. یک بیت واقعیت جادویی موراکامی در داستان، در نهایت، به پایان رسیده است. در مورد سؤال های آنلاین آن کمی نوشته شده است، اما سوال نهایی Midori (که در حال حاضر کجاست؟) Toru را ترک نکنید. او شگفت زده است، زیرا او در آنجا می گوید که پدر Midoriâ € ™ ثانیه می گوید که او در بستر مرگ خود، ایستگاه قطار خاص است که او را به Midori آورده است. این خوب است، و می تواند به عنوان حمایت بیشتر از نظریه که Reiko تحت فشار قرار دادند آنها را بخوانند. عالی، باحال! و با این حال، هرچند که این همه حساس است، خیلی بیش از حد سطح آن واقعیت است و بنابراین برای من این چیزی است که شاید ممکن است داشته باشد، نه قتل عام فکری. به نظر میرسد که سرگیجه 30 دقيقه به پايان رسيد: شما بايد کمی از کار را برای به دست آوردن اعتبار نشان دهید. (پنهان کردن اسپویلر)]

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب جنگل نروژی


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات ژاپن - #داستان عاشقانه - #ادبیات معاصر - #دهه 1980 میلادی - #کتاب هایی که به بیشترین زبان های دنیا ترجمه شده اند -
#انتشارات نوای مکتوب - #هاروکی موراکامی - #معصومه عمرانی
کتاب های مرتبط با - کتاب جنگل نروژی


 کتاب قلعه سفید
 کتاب پسرانی از جنس روی
 کتاب راهنمای تفکر نقادانه
 کتاب در برابر تخت
 کتاب دورگردی (و داستان های دیگر)
 کتاب غرش ماده شیر