کتاب بار هستی

اثر میلان کوندرا از انتشارات قطره - مترجم: پرویز همایون پور-دهه 1980 میلادی

بار هستی اثر میلان کوندرا، نویسنده‌ی چک، تفکر و کاوش درباره‌ی زندگی انسان و فاجعه‌ی تنهایی او در جهان است... ؛
چگونه بار هستی را به دوش می‌کشیم؟ آیا «سنگینی» بار هول‌انگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟
برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب، از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبه‌رو می‌کند و به تفرک وا می‌دارد... اگرچه شخصیت‌های کتاب واقعی نیستند، از انسان های واقعی، بهتر درک و احساس می‌شوند؛


خرید کتاب بار هستی
جستجوی کتاب بار هستی در گودریدز

معرفی کتاب بار هستی از نگاه کاربران
این کتاب قطعا برنده جایزه بهترین عنوان تا کنون است. مردم از آنچه که خواند خواسته اند از من بپرسند و من باید با خواندن عنوان در صدای سارکاستی، آکسفورد، استاد ادبیات و ادبیات واکنش نشان بدهم تا روشن شود که من از اینکه چطور ناراحت کننده تر از آن بودم، آگاه بودم. صادقانه، کاندرا: تلاش سخت را متوقف کن سرد شدن خارج. وقتی اولین بار خواندن این کتاب را شروع کردم، من واقعا آن را دوست نداشتم. کاندرا دو فصل اول راجع به فلسفه را از بین می برد قبل از اینکه او در نهایت داستان را بگوید و حتی صدای خودش نیز در داستان و خارج از داستان قرار می گیرد و ذهنیت خود را در طرح قرار می دهد. مثل اینکه سعی کنید یک فیلم را با تفسیر مدیران بازی در پس زمینه تماشا کنید - همه شما می توانید این فکر را بکنید، @ Shut up و اجازه دهید من را به تماشای فیلم در صلح بپردازید! @ همچنین فکر کردم او سعی می کند بیش از حد سخت به عنوان یک نویسنده شناخته شده بحرانی ؛ به عنوان مثال:Tomas متوجه نشد که استعاره خطرناک است. استعاره ها نباید با اهمیت باشد. یک استعاره تنها می تواند عشق را تولد کند @ ام ... مطمئن هستم. چرا که نه. اما هنگامی که او تصمیم می گیرد به کمی آرامش بپردازد و در واقع یک داستان منسجم را بیان کند، واقعا جذاب می شود. من هرگز دیوانه ای در مورد توماس و تریزا نداشتم که دوست یکدیگر را با وجود این واقعیت که توماس یک فاحشه ی خودخواه است (کاندرا از شاعرانه تر آن را بیان می کند، اما اساسا حقیقت است)، اما من فکر می کنم آنها را فهمیدم. همچنین، آخرین 50 صفحه از کتاب، AMAZING بود، باعث گریه من شد، و دلیل این کتاب به جای سه از چهار ستاره است. @ ما هرگز نمی توانیم بدانیم که چه می خواهیم، ​​زیرا تنها زندگی یک زندگی می توانیم آن را با زندگی قبلیمان مقایسه کنیم و آن را در زندگی ما کامل نکنیم. @

مشاهده لینک اصلی
من یک استخوان دارم که با Kundera و پس از آن انتخاب می شود. این افراد باید بیشترین کتاب تاریخ بشر را داشته باشند. منظورم این است که اشاره به خیانت به تنهایی (حتی خیانت که باعث می شود از لباس های نجیب مانند کلاه 50 ساله استفاده شود - تنها این نکته و نکته جالب توجه این کتاب است!) برای ادبیات خوب نیافته و چنین سبک سبک غیر قابل تحمل بودن، به طور خلاصه بنیانگذار مرد، دست و پا زده است، بویژه یک بعدی و خسته کننده است، در حالی که پروتاگانیست زن بی نظیر و کم توسعه یافته است. این کتاب نه فقط سوپ مرغ برای آن روشنفکران نگران کننده و تنهایی است که آرزو می کنند که آنها بتوانند نقش بازی کنند و از این رو تحسین می کنند که Dr. علاوه بر این، Kunderas مراجعه به فلسفه و بتهوون به وضوح از جعبه جک کراکر استخراج شده است. در نتیجه، امپراتور هیچ لباس ندارد! کاندرا پس از (و شما اکثریت) آزاد خود (!)، و متوقف وانمود کنید که این کتاب خوب است.

مشاهده لینک اصلی
Lightness بودن غیر قابل تحمل بود که تقریبا غیر قابل تحمل بود برای خواندن. در مورد چیزهایی که سزاوار کمی گرانقیمت تر بود، فریبنده ای شبه فکری بود. در عوض، من ترجیح می دهم واقعیت کمی بیشتر. من در مورد شخصیت ها اهمیتی نمی دهم، و من احساس نکردم که آنها در مورد هر چیزی مراقبت کنند. من احساس می کنم می گویند من تحت تأثیر اندیشه این کتاب قرار گرفتم، اما با گذشت زمان، آن را تایپ کردم تا به طرز وحشی های متعددی که Id به طور ناگهانی به طور تصادفی دوباره صادقانه به خاک سپرده شود. چی داشتم می گفتم؟ آه، آره احتمالا این کتاب را بیشتر دوست دارم در صورتی که جنس بیشتری داشته باشم. NC

مشاهده لینک اصلی
13٪ و من انجام شد من کتاب هایی دارم که از من خسته شده اند یا من را ناراحت کرده اند یا فقط برای من کاری نداشته اند. این یکی است ... می دانید، من حتی نمی دانم چگونه این یکی را توصیف کنم. من آن را از صفحه اول متنفرم. من نمره بالا در Goodreads برای این کتاب را نمی فهمم. من می توانم به سختی فکر می کنم دوباره آن را انتخاب کنم و خواندن بیشتر کلمات را به من در مورد شخصیت های که من احتمالا کمتر در مورد کمتر مراقبت. ما توماس را داریم که ما در کنار بالکن ایستاده ایم و بین او خواهیم بود که از زنانی که @ را دوست دارند با @ (خواندن: ملاقات کرد و با عصبانیت روبرو شد) از او بخواهید حرکت کند. او از هر گونه تصمیم گیری لعنتی خودداری کرد و نشان داد که در آستانۀ خود (به معنای واقعی کلمه) با کیسه های خود بسته بندی شده و آماده حرکت است. او چه می کند. و سپس او هر شب به او (به معنای واقعی کلمه) چسبیده می شود - تا آنجا که او الگوهای خواب او را کنترل می کند. او حتی جذاب است که او را با ذهنش به حالت خواب عمیق می کشاند و به او می گوید که او همیشه برای او بیرون می آید، به طوری که پوسته او را تعقیب می کند و او را به خانه می برد. ترسا (آن زن، من باید نام او را نگاه کنم) شروع می شود کابوس هایی که بر او متلک می زنند و مجبور می شود او را پس از پیدا کردن یک نامه از یک زن در کشوی Tomass توصیف کند. بنابراین، در طول یک جمله، ما متوجه می شویم که تاماس هرگز متوقف کردن زن بودن نیست، پس او به ترسا دروغ می گوید، سپس سعی کرد آن را توجیه کند، و حالا تلاش می کند تا از او پنهان کند، اما متوقف نمی شود. و او باقی می ماند او سگ خود را می گیرد، زیرا سگ امیدوار است @ توسعه گرایش های لزبین @ و دوست Tereza، زیرا توماس می تواند با او روبرو شود و به کمک نیاز دارد. بنابراین بله، تریزا نه تنها باقی می ماند، بلکه با او ازدواج می کند. چرا؟ * چرت زدن * کتاب چنین گفت. پس از آن جنگ شروع می شود و آنها دوباره نقل مکان می کنند ... اما بعد از چند لحظه ترسا توماس را ترک می کند (با گرفتن سگ ماده ای که آنها را به نام کارنین نامیدند و اکنون به استفاده از واژه های مردانه اشاره می کنند ... شاید توماس احساس کند که ترسا عاشق است چه کسی می داند این کتاب خیلی احمقانه است ...) او به من رحم نمیکند، و من فکر میکنم،About time frigging. @ هیچ دلیلی برای اینکه او تصمیم به ترک او در حال حاضر، به عنوان مخالف هر روز از سال های قبل از هراس از رفتن به خانه بوی زن دیگری، از ترس از هر زن تنها او می بیند همسرش فتح بعدی خواهد بود. او تصمیم گرفت که از حالا برود ... زیرا کتاب چنین گفت. و سپس متوجه می شود که نمی تواند بدون او باشد و به او می رسد و او را عقب می کشد و سپس متوجه می شود که هیچ چیز برای او حساس نیست، اما سوء هاضمه خفیف و فشار در معده و ناامیدی از بازگشت @ است. من یک خواننده شخصیت هستم من به کاراکترهایی نیاز دارم که می توانم آنها را شناسایی کنم، شاید بتوانم بفهمم شاید شاید ... اما اینها هیچ کدام از این موارد نبودند. من آنها را نمی شناسم، نمی فهمم آنها، به هیچ وجه با آنها مشخص نیست ... و من نمی خواهم. من فقط می خواهم از خواندن درباره آنها جلوگیری کنم. و بنابراین من انجام دادم

مشاهده لینک اصلی
سبک باور نکردنی رمان\nمن شروع به خواندن این مقاله در سال 2008 کردم و قبل از اینکه بخواهم کتاب را بخاطر دلیلی متوقف کردم، آن را فراموش کردم. اخیرا کتاب را در یک کتاب فروشی دیدم و متوجه شدم که من این کار را انجام نداده ام. من آن را برداشت کردم و تمام آن را دوباره شروع کردم، چون مطمئن نبودم که آخرین بار در آنجا بودم. من مطمئن بودم که من بیشتر از 30 برگ یا بیشتر خواندم. قطعا نمیتوانم آن را برای مدت زمان طولانی بخوانم. من فقط یادآور شروع آن و بیت ها و قطعه های در مورد اعتقادات و اشغال روسیه از چک. و بنابراین، من شروع به خواندن آن کردم، مطمئن هستم که به زودی یک صفحه از جایی که داستان تازه و ناپدید خواهد شد، آمده است. من به زودی به صفحه پنجاه و شش بودم و شگفت زده شدم که هر صفحه را می خوانم، می توانم به طور مشخص هر صحنه، هر استدلال فلسفی، حتی نقل قول های دقیق و دنباله ای از رویدادهایی که بلافاصله پس از صحنه ای که خواندنی بود، به یاد بیاورم من هرگز نمی توانستم به یاد بیاورم، سعی کنم که ممکن است دو صفحه بیشتر در رمان قرار بگیرد. @ این چیزی است که از خواندن کتابهای جدی به دست می آید و به آنها توجه خاصی را نمی دهد. من خودم را فریب دادم و عقیده داشتم که عادت من به خواندن چندین کتاب به طور موازی باید علت این باشد. من باید در معرض خطر غرق شدن باشم می گویم دلیل این بسیار ناراحت کننده این بود که من همیشه از افتخار می توانستم که کتاب هایی را که تقریبا بلافاصله خوانده ام و این تجربه خواندن کتابی را که پیش از آن خوانده بودم یاد کنم با این احساس دانستن و فراموش کردن در همان زمان، دو احساس در حال اجرا محافل در اطراف یکدیگر و اذیت کردن من به طور کامل disorienting بود. احساس کردم که من در دنیای سورئالیسم بودم که در آن همه چیزهایی که پیش می آمد پیش از این برای من شناخته شده بود، اما هنوز یک گام از لحاظ زمان من مشخص شده بود. در هر صورت، این ادامه داشت، به دلمجاز من به صفحه دوازده . حتی در حال حاضر من نمی توانم انتظار مداوم را که داستان در حال رفتن به سرزمین های جدید خوانده نشده فقط 2 یا 3 صفحه پیش از جایی که بودم، لرزانم. هر خطی که خواندید می توانستم به یاد داشته باشید قبل از خواندن آن و به رغم ساختن این اشتباه از طریق صفحات بسیار، من هنوز نمی توانستم به خودم بگویم که این بار، مطمئنا، به این بخش رسیده ام که باید آخرین کتاب را سه سال پیش از آن، اکنون به چند صفحه اخیر کتاب رسیده ام و هنوز هم سعی می کنم با آنچه که در مورد این رمان بود که باعث فراموشی شدم، حتی اگر با دیدگاه های نویسنده شناخته شده بودم و هرگز از آن بی حوصله نبودم طرح. این یک اثر عمدی بود یا فقط یک انحراف؟ آیا می توانم احساس مشابهی داشته باشم اگر چند سال از این کتاب دوباره برگردم؟ من همچنین احساس خشم نسبت به نویسنده برای بازی این فریب به من، برای منجر به من را به خواندن کل کتاب دوباره، بدون دادن هر چیزی جدیدی که من از کتاب در اولین خواندن من دریافت نشده است. معمولا زمانی که تصمیم می گیرم دوباره یک کتاب بخوانم، می توانم آن را با دانستن اینکه من با این خواندن چیزی جدید به دست آورم، اما کاندرا هیچ کدام از آن ها را به من نداد. آنچه که من در مورد این تجربه خواندن قدردانی می کنم این است: همانطور که در رمان، هر چیزی که تنها یک بار اتفاق می افتد نیز ممکن است اتفاق بیفتد - آیا پس از آن اعمال می شود که هر رمان که فقط یک بار خوانده شود، ممکن است به طور کامل خوانده نشود؟ Beethoven \u0026 amp؛ Art of The Sublime نتيجه ميگيرد كه من از يك كتابي كه در گذشته به من كمك ميكند تجربه را توضيح دهم، توضيح ميدهم: كاندرا گفتگو ميكند (بله، كاندرا كامل است كه از ديوار چهارم جدا شده و با خواننده صحبت ميكند، به شخصيتها و حتی به خودم) در مورد یک داستان در مورد اینکه چگونه بتهوون برای ساخت یکی از بهترین quartets خود را به دلیل الهام از شوخی احمقانه او با یک دوست به اشتراک گذاشته شد. بنابراین بتهوون یک الهام بی قید و شرط را به یک چهارم جدی تبدیل کرد، شوخی به حقیقت متافیزیکی. با این حال، به طرز عجیب و غریب، تحول نتوانسته ما را متعجب کند. از سوی دیگر، اگرچه بتهوون جدیت کوارتت خود را به شوخی بی نظیر تبدیل کرد، ما شوکه شدیم. اول (به عنوان یک طرح ناتمام) حقایق متافیزیکی بزرگ و آخرین (به عنوان یک شاهکار تمام شده) آمد - فریبنده ترین جوک ها! من می خواهم فکر کنم که کوندرا با این رمان به این پیشنهاد معکوس دست یافته است و این توضیح می دهد که چگونه در مورد آن احساس کردم. و بله، من آخرین خط آخر کتاب را با آگاهی کامل از اینکه آخرین خط این رمان چه بود، خواندم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بار هستی


 کتاب بازمانده ی روز
 کتاب گذرنامه
 کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا
 کتاب تاریخ محاصره لیسبون
 کتاب قصه گو
 کتاب خانه داری